|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را بر زبان آری
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را، که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
چه می پرسی ضمیر شعر خواهم کیست آن من؟!! مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی تو از آنی که تو هستی ای معما پرده برداری.