|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
خدا و کائنات باید ازتون تشکر کنم![]()
![]()
.. باید به زبون بیارم ... چند روزه این جابجایی برام انجام شده و از وقتی که از شون دور شدم تازه قدر محبت پدر مادر رو دارم لمس میکنم. شاید مسخره باشه بعد از سی و چند سال زندگی اینو دارم به زبون میارم. اما این به زبون اوردن من تو شرایط خاصیه. یعنی خیلیارو دیدم که میگن تا بودن اونا متوجه نبودم چه گنجی دارم . از وقتی رفتن تازه متوجه شدم..
از خدا و کائنات تقاضا دارم انقدر روزگارم خوش و پر پیمون بچرخه که بتونم براحتی تمام سختی ها رو براشون حذف کنم و بخشی از کارایی که برام کردن جبران کنم. بتونن به زندگی خودشون برسن و لذت ببرن.. من فکر میکنم این اصلی ترین و واجب ترین کاریه که باید انجام بدم. در کنار اینکه زندگی خودم میگذرونم.....