|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
کنارم بخوابُ به دورم بتابُ
از این لب بنوش چو تشنه که آبُ
گل آتشی تو حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم
بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کنو دل را به این عاشقترین بسپار
بخواب آرام پیش من منی که بی تو می میرم
لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم