|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
دستام لرزون
از لحظه ی دیدار
ای وآی بر من
اگه ترکم کنی
میمیرم اینبار
قسم به عشق پاک تو
به خاکِ من به خاکِ تو
اگه بیای اما بری
اینبار میمیرم
اگه بگی دوسم داری
محاله تنهام بزاری
شاید بشه یه امشبو
آروم بگیرم
وقتی تو رفتی
مهتاب سفر کرد
از غم دوریت
حس خطر کرد
خورشید نیومد
به دیدن من
برای ناز کشیدن من
یخ زد تن من
یخ زد تن من