|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
نه آفتابی نه مهتابی نه ابری
نه مشتاقی نه بیزاری نه صبری
نه فکر من نه خود نه دیگرونی
نه کافر نه مسلمونی نه گبری
کی هستی و چی هستی فقط خدا میدونه
حل این معما من و کرده دیوونه
کی هستی و چی هستی فقط خدا میدونه
حل این معما من و کرده دیوونه
گاهی مسجد گاهی میخونه میری
گاهی کعبه گاهی بت خونه میری
گاهی عاقل گاهی دیوونه میشی
گه آشنا و گه دیوونه میشی
کی هستی و چی هستی فقط خدا میدونه
حل این معما کرده منو دیوونه
شب و روزم و با هم یکی کردی
اگه می شناختمت آخ که چه خوب بود
کاش می تونستم از دامت رها شم
دل بی صاحبم از سنگ یا چوب بود
ولیکن دل من باهام را نمی یاد
به خدا غیر تو کسی رو نمی خواد
کسی رو نمی خواد والا نمی خواد
کسی رو نمی بلا نمی خواد
کسی رو نمی خواد والا نمی خواد
کسی رو نمی خواد بلا نمی خواد
تو را حاصل از رنج و آزار چیست؟
دلی را که خسته است آزار نیست
گناهم چه بوده؟
به جز عشق پاک
سر بی گنه را غم دار نیست...