برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
بعد از این سه پست  725 تا 727 ..... نیم ساعت رو صندلی دراز کشیدم.... خودمو ول کردم.... یکی بهم گفت برو اینستاگرامو باز کن بعد از چند وقت... 

  امیدوارم این ریکوعست که الان برام اومده... فالو و بک دادم واقعی باشه...

+ خدایا بازم بهت میگم تمام داشته هام تویی... تورو دارم زندگی قابل تحمل میشه...


برچسب‌ها:
روزنوشت
+ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ زمستانی ترین |