|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
این روش تازه را تازه بنا کرده ای
دوش زدست رقیب ساغر می خورده ای
من به خطا رفته ام یا تو خطا کرده ای
آه٫ ای پرنده سفر کرده بازگرد
اینجا سرزمین عشق است
باید ماند
گرمای تنم را به ژیشواز تو می فرستم
اگر بدانم که باز میگردی
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد
---دانسته--- آن را بیازارد....
خانه ویران شود، آن نقش به دیوار بماند
دود اگر بالا نشیند کسر شاءن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالا تر است
تا کسی گر از کسی پیشی بگیرد عیب نیست
روی دریا خز نشیند قعر دریا گوهر است
شست و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند پس چرا؟
پس چرا ؟!!!
انگشت کوچک لایق انگشتریست
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه، بیتاب شدن عادت کم حوصله هـــاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتناده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که بر روی گسل زلزله هــــاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکــــوت تو، جواب همه مسئله هـــاست