|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
تو خوب ميديدی و
با چهره دگرگون و افكار پريشانت
به من گفتي : تو را نمي خواهم
آن زمان بود كه سقوط ،
نگراني های من برای تو را
در گورستان خاطراتم به خاك سپرد.
6/7/1388 هریس