برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
و زماني كه خاطره ها
از بام خیال به حياط دلتنگيم
سقوط ميكند
ميبينم تورا
ميبينم كه مغرور ايستاده اي
و شعله هاي هوس
در چهره ات نمايان است
و چگونه به زير به خاك بردن من
بوسيله خواهش های تو
به زير پای گذاشتن هر آنچه
در چشمان من موج ميزد
به دستهاي تو رقم خورد

تو خوب ميديدی و
با چهره دگرگون و افكار پريشانت
به من گفتي : تو را نمي خواهم

آن زمان بود كه سقوط ،
نگراني های من برای تو را
در گورستان خاطراتم به خاك سپرد.

6/7/1388 هریس

+ سه شنبه هفتم مهر ۱۳۸۸ زمستانی ترین |