|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
When the sun
Across
The woods
Changes into gold
In your arms it's beautiful
A boy that fells asleep
, , , He looked like
A child
Without parents
Who's trying to know
If his path
Will go South or North
Benjamin
C'est son nom
Il ressemble a la couleur
De ma chanson
Un peu triste, , , cyclamen
Pourtant, , , pourtant
C'est lui que j'aime
Que j'aime
Benjamin
Des beaux jours
Ou l'amour ne s'app'lait pas encore l'amour
Benjamin mon vieil ami
Du temps, , , du temps ou j'apprenais la vie
Je l'aime
Benjamin
It's his name
He looks like the color
Of my song
A bit sad, , , cyclamen
However, , , however
It's him that I love
That I love
Benjamin
From the beautiful days
When love wasn't called love yet
Benjamin my old friend
From the time, , , from the time when I was learning life
I love him
Quant le soleil
A quitte
La foret
J'ai pris sa main
Un matin devant la croisee des chemins
En se jurant
Tendrement
De s'aimer
Jusqu'a la mort
Il a pris le Sud et moi j'ai pris le Nord
When the sun
Has left
The woods
I took his hand
A morning facing the roads crossing
While pledging
Tenderly
To love each other
Till the death
He went South and I went North
Benjamin
C'est son nom
Il ressemble a la couleur
De ma chanson
Un peu triste, , , cyclamen
Pourtant, , , pourtant
C'est lui que j'aime
Que j'aime
Benjamin
Des beaux jours
Ou l'amour ne s'app'lait pas encore l'amour
Benjamin mon vieil ami
Du temps, , , du temps ou j'apprenais la vie
Je l'aime
Benjamin
It's his name
He looks like the color
Of my song
A bit sad, , , cyclamen
However, , , however
It's him that I love
That I love
Benjamin
From the beautiful days
When love wasn't called love yet
Benjamin my old friend
From the time, , , from the time when I was learning life
I love him
Benjamin, , , . je l'aime
Benjamin, , , I love him
نگاه كن من چه بی پروا، چه بی پروا
به مرز قصه های كهنه می تازم
نگاه كن با چه سرسختی تو اين سرما
برای عشق يه فصل تازه می سازم
يه فصل پاك، يه فصل امن و بی وحشت
براي تو كه يك گلبرگ زودرنجی
يه فصل گرم و راحت زير پوست من
براي تو كه باارزش ترين گنجی
نگاه كن من به عشق تو چه ليلا وار
تن يخ بستهء پروازو می بوسم
بيا گرم كن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آوازو می بوسم
تو رو می بوسم ای پاكيزهء عريان
تو روپاكيزه مثل مخمل قرآن
طلوع كن من حرارت از تو می گيرم
ظهور كن من شهامت از تو می گيرم
بيا ، هيچ كس مثل من و تو عاشق نيست
مثل ما عاشق و همسايه و همدم
بيا ، از شيشهء سخت و بلند عشق
مثل ارابهء نور رد بشيم با هم
نگاه كن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نيست از اين سرمای ويران گر
برای تو ، من عاشقانه می ميرم
آمین:
نیستی حالم خرابه
تو رو با یکی دیگه دیدم
داغون شدم مردم
ولی باز تو رو بخشیدم
نیستی دلشوره دارم
میبینم تو رو تو چشماش
این تقدیر بی رحمه با قلبم
عشق من برو نذار تنهاش
نیستی حال من خرابه
نیستی دستام سرد سرد
چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد
نیستی و هوای این گریه داره بغضم رو میشکنه
من مردم و دستهای تو قاتل منه
یاس:
رفتی از این آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم
چه بی اعتنا رفتی هه
نفهمیدم حس من واست یه تفریحه
تو که میدونستی وجود تو ترک درداست
تو که میدونستی نبود تو مرگ فرداست
ولی آروم آروم زیر بارون داغون
قدم میزنم و تو شادی با اون یارو
سرا پا گوش بودم وقتی که تو داشتی حرفی
حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی؟
باشه، منم میذارم رگ این گردن
که رفتم و دیگه پیشت برنمیگردم
ولی روزی رو میبینم که یارت سیره
از تو با یکی دیگه از کنارت میره
به هر دستی که بدی میگیری از همون دست
این نفرین من نیست بازی زمونست
اون میخواد که دل تو با حرفهاش خواب شه
صبر کن بذار یه کمی یخ هاش آب شه
وقتی میفهمی چه کسی پشت روبنده
که به احساست بزنه یه مشت کوبنده
آمین:
نیستی حال من خرابه
نیستی دستام سرد سرد
چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد
نیستی و هوای این گریه داره بغضم رو میشکنه
من مردم و دستهای تو قاتل منه
یاس:
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم
کاش لاقل بودی میدادی یه خط جوابم
تو که هی میگفتی تا ته خط باهم هستی
چرا رفتی و با درد دست و پاهام رو بستی؟
چرا؟ هاه؟ بخدا تا به من حرفی
نزنی نمیرم تو چرا واقعا رفتی؟
لااقل یه چیزی بگو، بگو دوستت نداشتم
بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم
یعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی؟
حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی
چی میگم اون دیگه نیست پیشم
چشم، تو این امتحان هم بیست میشم
ولی چرا از سنگه قلبها در این شهر تاریک
اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ
کابوسی که نفس رو تو سینه حبس میکنه
و میبینم یکی دیگه تنت رو لمس میکنه
داره تنم میلرزه
واسه ادامهٔ خوابم حتی قلم میترسه
ختم کلام رفتی از این آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم
تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تمام سال بیدارم
یه روز خوب میاد
که ما هم رو نکشیم
به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و
دست بندازیم روی شونه های هم، آها
مثل بچگیا توو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بی کار
در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی، این بار
من خشت می زارم، تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش می شه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمی شه آسمون
به سرخی لاله نمی شه آب جوب
موذن اذان بگو
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون!
******
تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد
یه روز خوب میاد که هرج و مرز نیست
و توی شلوغیا به جا فحش
به هم شیرنی می دیم و زولبیا،،، بامیه!
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیق هامون که نیستن خالیه
خون می مونه توی رگ و آشنا! (چسبیده به مصراع بعد)
نمی شه به آسمون و آسفالت
دیگه فوواره نمی کنه، لخته نمی شه!
هیچ مادری سر خاک بچه نمی ره
خونه پناهگاه نیست و
بیرون جنگ!
وای از تو، مثل بم ویرونم
یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب! نمی دونم!
دارم آتیش می گیرم و این رو می خونم!
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم!
ولی یه روز خوب میاد، این رو می دونم!!
******
راستی، وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
نا امن و خراب نیست، همه چیز امن و امان
کرم ها هم قلقلکمون می دن و می شیم شادروان!!
آسمون به! چه قشنگه!
کنار قبر، سبزه! چمنه!
هیچ مغزی نمی خواد، در بره!
فقط اگر صبر داشته باشی، حله!
دست اجنبی کوتاست از خاک!
نگو، اووو، کو تا فردا!
اگر نبودم، می خوام یه قول بدی بهم!
که هر سربازی دیدی، گل بدی بهش!
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست!
هیچ زن آزاده ای، بیوه نیست!
دخترم بابات داره میاد خونه، آره.
برو برای شام میز بچین
******
سخنرانی:
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی و همواره در این نهضت جنگ در وهله خارجی و دشمنان خارجی، غالبا به پیروزی منجر می شه و در وهله داخلی و با دشمنان داخلی، شکست می خوره!