|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
I used to try, To set aside, Some time for being lonely.
So many times, I prayed to find, Someone like you to hold me.
All I know is that when I think of you, I'm not alone, I just simply close my eyes, And sing my song, And I am home, Loving where I belong
Do you believe in loneliness?, I do now , That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now
I feared the night, But now it's mine, 'Cause something's out there for me
Let's take our time, I'm satisfied, With having you to own me
All I know is that when I think of you, I'm not alone, I just simply close my eyes, And sing my song, And I am home, Loving where I belong
Do you believe in loneliness?, I do now, That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now?
Do you believe in loneliness?, I do now, That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now?
Do you believe in loneliness?
Do you believe in loneliness?
وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیه
دستای ما از هم جدا غم تو دلم مهمونیه
شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه
بیادته اون شب دلت شکسته بود و بی پناه
نشسته بودیم من وتو به زیر چتر نور ماه
بیادمه اون شب چشات مثل گل بارون زده
به چشم من زل زدو گفت تو قلبتو به من بده
تو قصه هات پر از غمه روز خوشت خیلی کمه
حتی نباشی نازنین دوست دارم یه عالمه
شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه
وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه غم تو دلم مهمونیه
چشمای تو بارونیه غم تو دلم مهمونیه
من این تنهاییو ترجیح میدم، به هر چیزی که دنیامو گرفته
چه کابوسی از این بدتر که امروز، تویه قلبت یکی جامو گرفته
مهم نیست کی تورو از من جدا کرد، بزار هرکیو هرچی هست باشه
مهم اینه که احساست تونسته، با قلبه سنگه اون همدست باشه
من احساساتمو تقدیم کردم به اونیکه منو باور نداره، جلویه اشکامو میخام بگیرم اگه این بغض لعنتی بزاره
چی از دنیا بجا میمونه وقتی نگاهت با چشمام حرفی نداره، میترسم بشکنه این بغضه سنگین ، میترسم آخرش طاقت نیارم
با مرگم یک قدم فاصله دارم، دیگه بسه منو از ما جدا کن
بخاطره تو از خودم گذشتم، بخاطره خودت برام دعا کن
She can have any man she ever wanted
She callin up my celli at 3 in the morning
She wanna let me know, All that she wants is to be by my side
I can’t deny, The way that I feel when your body is close to me
And I wont lie, I’ll take the time make you mine if it’s up to me
But if I give her my lovin she wont let it go
And I got the feeling that she’s got something for me
They be Tellin her what they want but she’ll only give it up to me
(CAUSE I’m RUNNING THEM THINGS)
I gave her what she wanted but she wont let it go
Now I got the feelin that she wants something from me
They be tellin her what they want but she’ll only give up to me
(Let me know)
Shortei what you sayin let me know
You be taking away all the pain let me know
Now I’m thinking of makin it rain let me know
Tell me what you looken for the fame or the money
(Let me know)
Shortei what you sayin let me know
You be taking away all the pain let me know
Now I’m thinking of makin it rain let me know
Tell me what you looken for the fame or the money
She wake up in the morning just wanting to please me
Her body’s all up on it she beggin metease me
She whispers on the low, Baby it’s yours you could do what you want
I can’t deny, The way that I feel when your body is close to me
And I wont lie, I’ll take the time make you mine if it’s up to me
But if I give her my lovin she wont let it go
And I got the feeling that she’s got something for me
They be Tellin her what they want but she’ll only give it up to me
(CAUSE I’m RUNNING THEM THINGS)
I gave her what she wanted but she wont let it go
Now I got the feelin that she wants something from me
They be tellin her what they want but she’ll only give up to me
(Let me know)
Shortei what you sayin let me know
You be taking away all the pain let me know
Now I’m thinking of makin it rain let me know
Tell me what you looken for the fame or the money
(Let me know)
Shortei what you sayin let me know
You be taking away all the pain let me know
Now I’m thinking of makin it rain let me know
Tell me what you looken for the fame or the money
آهاااووهو هوووو هووو
کجا دنبالت بگردم؟ ، کجا دیدی بهتر از من؟ ، کجا رفتی بینشونه؟ ، انگاری که سیری از من
کجا پیدات کنم آخه؟ ، تویه این شلوغیه شهر، تنها دلخوشیم تو بودی، اینم از عاقبت من
مگه ماله تو نبودم بگو از من چی میخاستی؟ عاشقه عشقه تو بودم ولی هیچوقت ندونستی
تو چشام نگاه نکردی وقته رفتنت عزیزم، دیگه هیچ اشکی نمونده که برایه تو بریزم
دیوونه میدونه میمیرم اگه نباشه، میترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه اگه نباشم ازم جداشه
آهاااوو
الهی که شفا پیدا کنی تو، واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه، رفیق با وفا پیدا کنی تو
عمرا تموم دنیا رو بگردی، مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه ی من نا تمومه، بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش، کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار میگفتی، که عاشقی کجاست، وفا کدومه
میخوام به سردی شبهام بخندم، میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی، تو اوج گریه هام میخوام بخندم
میخوام داد بزنم تنهای تنهام، میخوام وقتی میگم تنهانم بخندم
منم تو شهره غم زندونیه تو، غم و غصه ی دل ارزونیه تو
نگو دوست دارم به یه غریبه، میشه اون مثه من زندونیه تو
رسیده اون شبی که تو میخاستی، چه بده آخره مهمونیه تو
شب تو موهاي سياهت خونه کرده
دو تا چشمون سياهت مثل شبهاي منه
سياهي هاي دو چشمت مثل غمهاي منه
وقتي بغض از مژه هام پايين مياد بارون ميشه
سيل غم آباديمو ويروني کرده
وقتي با من ميموني تنهاييمو باد ميبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستاي من پر زد و رفت
گل يخ توي دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش ميگيرم
اي شکوفه توي اين زمونه کرده
چي بخونم جوونيم رفته صدام رفته ديگه
گل يخ توي دلم جوونه کرده
چي بخونم جوونيم رفته صدام رفته ديگه
گل يخ توي دلم جوونه کرده
يه پنجره با يه قفس يه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو يه خاطرست همينو بس
تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر ميرسم از اونور شب اومدم
يه شب که مثل مرثيه خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سکوت تلخ صداتو از ياد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام ---- شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ---- منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم از آرزوهای مهال
قصه ما تموم شده با يه علامت سوال
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم
آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب
“آدم” می دهند . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد ...
پروفسور محمود حسابی
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
نمیدانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
كه در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو می پیچدم در سینه تنگ
چو فریاد یكی دیوانه گنگ
كه می كوبد سر شوریده بر سنگ
سرشكی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری كه ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگرسوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
كه بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی است خونبار
كه همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دکتر شریعتی | منبع |
يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.
پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را 900 دلار اعلام كرد.
مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:
400 دلار بابت تهيه مواد اوليه + 400 دلار بابت هزينه هاي كارگران و... + 100 دلار استفاده بنده.
..
پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را 700 دلار اعلام كرد.
300 دلار بابت تهيه مواد اوليه + 300 دلار بابت هزينه هاي كارگران و... + 100 دلار استفاده بنده.
..
..
اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسؤل كاح سفيد رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من 2700 دلار است!!!
مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا 2700 دلار؟!!!!!
پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت:
آرام باش...
1000 دلار براي تو و 1000 براي من ..... و انجام كار هم با پيمانكار مكزيكي.
و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد!!!!
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند"
پدرم همیشه میگوید "این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند"
البته من هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم.
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند.. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است..
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی". ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.
این بود انشای من | امیرحسین |