برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
There was a time, When I was so broken hearted, Love wasn't much of a friend of mine, The tables have turned, yeah, Cause me and them ways have parted, That kind of love was the killin' kind, Now listen, All I want is someone I can't resist, I know all I need to know by the way that I got kissed 
I was cryin' when I met you, Now I'm tryin' to forget you, Love is sweet misery, I was cryin' just to get you, Now I'm dyin' Ôcause I let you, Do what you do - down on me
Now there's not even breathin' room, Between pleasure and pain, Yeah you cry when we're makin' love, Must be one and the same 
It's down on me, Yeah I got to tell you one thing, It's been on my mind, Girl I gotta say, We're partners in crime, You got that certain something, What you give to me, Takes my breath away, Now the word out on the street, Is the devil's in your kiss, If our love goes up in flames, It's a fire I can't resist 
v I was cryin' when I met you, Now I'm tryin' to forget you, Your love is sweet misery, I was cryin' just to get you, Now I'm dyin' Ôcause I let you, Do what you do to me 
Cause what you got inside, Ain't where your love should stay, Yeah, our love, sweet love, ain't love, If you give your heart away
I was cryin' when I met you, Now I'm tryin' to forget you, Your love is sweet misery, I was cryin' just to get you, Now I'm dyin' just to let you, Do what you do what you do down to me, baby, baby, baby 
I was cryin' when I met you, Now I'm tryin' to forget you, Your love is sweet misery, I was cryin' when I met you, Now I'm dyin' cause I let you, Do what you do down to , down to, down to, down to, I was cryin' when I met you, Now I'm dyin' to forget you, Your love is sweet, I was cryin' when I met you 
(fade)

+ جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

I used to try, To set aside, Some time for being lonely.

So many times, I prayed to find, Someone like you to hold me.

All I know is that when I think of you, I'm not alone, I just simply close my eyes, And sing my song, And I am home, Loving where I belong

Do you believe in loneliness?, I do now , That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now

I feared the night, But now it's mine, 'Cause something's out there for me

Let's take our time, I'm satisfied, With having you to own me

All I know is that when I think of you, I'm not alone, I just simply close my eyes, And sing my song, And I am home, Loving where I belong

Do you believe in loneliness?, I do now, That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now?

Do you believe in loneliness?, I do now, That's where I found you and I'll never let you go, When all I knew was loneliness, There you were, With you around, Who's lonely now?

Do you believe in loneliness?

Do you believe in loneliness?

ref

+ جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیه
دستای ما از هم جدا غم تو دلم مهمونیه

شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه

بیادته اون شب دلت شکسته بود و بی پناه
نشسته بودیم من وتو به زیر چتر نور ماه
بیادمه اون شب چشات مثل گل بارون زده
به چشم من زل زدو گفت تو قلبتو به من بده

تو قصه هات پر از غمه روز خوشت خیلی کمه
حتی نباشی نازنین دوست دارم یه عالمه

شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه

وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه غم تو دلم مهمونیه

چشمای تو بارونیه غم تو دلم مهمونیه

منبع

+ چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

من این تنهاییو ترجیح میدم، به هر چیزی که دنیامو گرفته

چه کابوسی از این بدتر که امروز، تویه قلبت یکی جامو گرفته

مهم نیست کی تورو از من جدا کرد، بزار هرکیو هرچی هست باشه

مهم اینه که احساست تونسته، با قلبه سنگه اون همدست باشه


من احساساتمو تقدیم کردم به اونیکه منو باور نداره، جلویه اشکامو میخام بگیرم اگه این بغض لعنتی بزاره

چی از دنیا بجا میمونه وقتی نگاهت با چشمام حرفی نداره، میترسم بشکنه این بغضه سنگین ، میترسم آخرش طاقت نیارم

با مرگم یک قدم فاصله دارم، دیگه بسه منو از ما جدا کن

بخاطره تو از خودم گذشتم، بخاطره خودت برام دعا کن


منبع

+ دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

She can have any man she ever wanted

She callin up my celli at 3 in the morning

She wanna let me know, All that she wants is to be by my side

I can’t deny, The way that I feel when your body is close to me

And I wont lie, I’ll take the time make you mine if it’s up to me


But if I give her my lovin she wont let it go

And I got the feeling that she’s got something for me

They be Tellin her what they want but she’ll only give it up to me

(CAUSE I’m RUNNING THEM THINGS)

I gave her what she wanted but she wont let it go

Now I got the feelin that she wants something from me

They be tellin her what they want but she’ll only give up to me

(Let me know)

Shortei what you sayin let me know

You be taking away all the pain let me know

Now I’m thinking of makin it rain let me know

Tell me what you looken for the fame or the money

(Let me know)

Shortei what you sayin let me know

You be taking away all the pain let me know

Now I’m thinking of makin it rain let me know

Tell me what you looken for the fame or the money

She wake up in the morning just wanting to please me

Her body’s all up on it she beggin metease me

She whispers on the low, Baby it’s yours you could do what you want

I can’t deny, The way that I feel when your body is close to me

And I wont lie, I’ll take the time make you mine if it’s up to me

But if I give her my lovin she wont let it go

And I got the feeling that she’s got something for me

They be Tellin her what they want but she’ll only give it up to me

(CAUSE I’m RUNNING THEM THINGS)

I gave her what she wanted but she wont let it go

Now I got the feelin that she wants something from me

They be tellin her what they want but she’ll only give up to me

(Let me know)

Shortei what you sayin let me know

You be taking away all the pain let me know

Now I’m thinking of makin it rain let me know

Tell me what you looken for the fame or the money

(Let me know)

Shortei what you sayin let me know

You be taking away all the pain let me know

Now I’m thinking of makin it rain let me know

Tell me what you looken for the fame or the money

ref

+ چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

آهاااووهو هوووو هووو

کجا دنبالت بگردم؟ ، کجا دیدی بهتر از من؟ ، کجا رفتی بینشونه؟ ، انگاری که سیری از من

کجا پیدات کنم آخه؟ ، تویه این شلوغیه شهر، تنها دلخوشیم تو بودی، اینم از عاقبت من

مگه ماله تو نبودم بگو از من چی میخاستی؟ عاشقه عشقه تو بودم ولی هیچوقت ندونستی

تو چشام نگاه نکردی وقته رفتنت عزیزم، دیگه هیچ اشکی نمونده که برایه تو بریزم

دیوونه میدونه میمیرم اگه نباشه، میترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه اگه نباشم ازم جداشه

آهاااوو

منبع

+ دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

الهی که شفا پیدا کنی تو، واسه دردات دوا پیدا کنی تو 

تو این دنیا که بی وفایی رسمه، رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمرا تموم دنیا رو بگردی، مثل من عاشقی پیدا کنی تو

نرو افسانه ی من نا تمومه، بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش، کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم تو دلت انگار میگفتی، که عاشقی کجاست، وفا کدومه


میخوام به سردی شبهام بخندم، میخوام به پوچی فردام بخندم

وقتی میبینمت با دیگرونی، تو اوج گریه هام میخوام بخندم

میخوام داد بزنم تنهای تنهام، میخوام وقتی میگم تنهانم بخندم


منم تو شهره غم زندونیه تو، غم و غصه ی دل ارزونیه تو

نگو دوست دارم به یه غریبه، میشه اون مثه من زندونیه تو

رسیده اون شبی که تو میخاستی، چه بده آخره مهمونیه تو

منبع

+ جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
غم ميون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده

شب تو موهاي سياهت خونه کرده

دو تا چشمون سياهت مثل شبهاي منه

سياهي هاي دو چشمت مثل غمهاي منه

وقتي بغض از مژه هام پايين مياد بارون ميشه

سيل غم آباديمو ويروني کرده

وقتي با من ميموني تنهاييمو باد ميبره

دو تا چشمام بارون شبونه کرده

بهار از دستاي من پر زد و رفت

گل يخ توي دلم جوونه کرده

تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش ميگيرم

اي شکوفه توي اين زمونه کرده

چي بخونم جوونيم رفته صدام رفته ديگه

گل يخ توي دلم جوونه کرده

چي بخونم جوونيم رفته صدام رفته ديگه

گل يخ توي دلم جوونه کرده

منبع

+ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

يه پنجره با يه قفس يه حنجره بی هم نفس 

سهم من از بودن تو يه خاطرست همينو بس

تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم

دارم به آخر ميرسم از اونور شب اومدم

يه شب که مثل مرثيه خيمه زده رو باورم

ميخوام تو اين سکوت تلخ صداتو از ياد ببرم

بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم

بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام ---- شوق رسيدن تو تنم

تو حجم سرد اين قفس ---- منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزوهای مهال

قصه ما تموم شده با يه علامت سوال

بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم

بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم


منبع


+ یکشنبه نهم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی

ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاهاست.

بسکه هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند یا

زمینشان میزند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب

“آدم” می دهند . . .


.


.


.


.


.


.


.


.

منبع

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟


فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد ...


پروفسور محمود حسابی


 


نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس

كه بال مرغ آوازم شكسته است

نمیدانم چه می خواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

گهی در خاطرم می جوشد این وهم

ز رنگ آمیزی غمهای انبوه

كه در رگهام جای خون روان است

سیه داروی زهرآگین اندوه

فغانی گرم و خون آلود و پردرد

فرو می پیچدم در سینه تنگ

چو فریاد یكی دیوانه گنگ

كه می كوبد سر شوریده بر سنگ

سرشكی تلخ و شور از چشمه دل

نهان در سینه می جوشد شب و روز

چنان مار گرفتاری كه ریزد

شرنگ خشمش از نیش جگرسوز

پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

كه بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردی است خونبار

كه همچون گریه می گیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمی دانم چه می خواهم بگویم

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
دوستت دارم‌ها را، نگه می‌داری برای روز مبادا

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر شریعتی | منبع |

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
خانمي طوطي اي خريد، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: "اين پرنده صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "آيا در قفس طوطی آينه اي هست؟طوطيها عاشق آينه هستند، آنها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي کنند. آن خانم يك آينه خريد و رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت و گفت: "طوطي هنوز صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "نردبان چه؟ آيا در قفسش نردباني هست؟ طوطيها عاشق نردبان هستند". آن خانم يك نردبان خريد و رفت.
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: "آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟! خوب مشكل همين است. به محض اينكه شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد". آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت. وقتي آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملاً تغيير کرده بود. او گفت: "طوطي مرد".
صاحب مغازه شوکه شد و گفت: "واقعا متاسفم، آيا او يك کلمه هم حرف نزد؟"  آن خانم پاسخ داد: "چرا! درست قبل از مردنش با صدايي ضعيف از من پرسيد که آيا در آن مغازه، غذايي براي طوطي ها نمي فروختند؟"

منبع

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم حيواني را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برايت آرزو کنم !

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
تعمير و نگهداري از كاخ سفيد بصورت يك مناقصه مطرح شد.

يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.

پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را 900 دلار اعلام كرد.

مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:

400 دلار بابت تهيه مواد اوليه + 400 دلار بابت هزينه هاي كارگران و... + 100 دلار استفاده بنده.

..

پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را 700 دلار اعلام كرد.

300 دلار بابت تهيه مواد اوليه + 300 دلار بابت هزينه هاي كارگران و... + 100 دلار استفاده بنده.
.. 
..
اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسؤل كاح سفيد رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من 2700 دلار است!!!

مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا 2700 دلار؟!!!!!

پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت:

آرام باش...
1000 دلار براي تو و 1000 براي من ..... و انجام كار هم با پيمانكار مكزيكي. 
  
و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد!!!! 

منبع

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

منبع

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟"
واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم"
هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟"
واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد "

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند"

منبع

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

 البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.

خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش 
می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" 
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار 
کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند. 

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف 
کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را  بقل می‌کنند و بوس می‌کنند.. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش 
می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع  نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل 
کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.. 
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان 
هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من | امیرحسین |

+ جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ زمستانی ترین |