|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
Catch me as I fall
هر دم نوای مختلفی ساز می کنی؟
گفتا به درب خانه ات از کس نکوفت مشت
روی سکوت محض تو در باز می کنی ؟!!!
نالیدو گفت: « سر » ر کجا « چشمه » ز کجاست !
لبخند ندیده ی قلبم که پیش عشق:
هر وقت دم ز خنده زدم , گفت نابجاست.
اشک ها ! فریاد ها , ای نغمه های زندگانی!
سوز ها... افسانه ها... ای ناله های آسمانی
دستتان را میفشازم با دو دست استخوانی!
آخر... امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هرچه کردم یا نکردم, هر چه بودم در گذشته
گرچه پود از تار دل, تار دل از پودم گسسته
عذر میخواهم کنون و با تنی در هم شکسته
میخرم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
آدمک مرگ همین جاست بخند ،
آن خدایی که تو بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ،
دستخطی که تو را عاشق کرد شوخییه کاغذ ماست بخند ،
فکر کن که درد تو ارزشمند است ، فکر کن گریه چه زیباست بخند ،
صبح فردا به شبت نیست که نیست ، تازه ا نگار که فرداست بخند
برای یک لحظه نتمام قلبم از تپش افتاد...
با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری ؟!
گفت: نه باور کن , نه! ولی چون واقعا تو را دوست دارم ,
نمی خواهم پس از آن که کام از من گرفتی
برای پیدا کردن گل زرد , زحمتی بخود هموار کنی...
چه میخواهی ؟ چه می جویی, در این کاشانه عورم ؟
چه سان گویم؟ چه سان گویم ؟ حدیث قلب رنجورم!!
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمیدانی! چه میدانی, که آخر چیست منظورم؟
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم!
کجا می خواستم مردن! حقیقت کرد مجبورم!
چه شبها تا سحر عریان, بسوز فقر لرزیدم.
در آن تاریکی و وحشت ,
در آن بی مهری غمگین,
در آن اندوه, در آن غربت, گلی زیبا تر از یک بوستان لاله
گلی خوشبو تر از شبهای مهتابی
گل صحرای بیتابی
گمان کردم کردم که او هرگز نمی میرد
دو دست پر فریب دشمنی او را از دست من نمیگیرد
ندانستم که با من نیست
ندانستم خزان دارد
ندانستم دلی با دگران دارد
گل خوشبوی من چندی
برایم عطر پاشی کرد, برایم دلربایی کرد
ولی افسوس...
بهارش عاقبت سر شد
پیش چشمهای اشکبار من
گل زیبای من پژمرد
من از پژمردن یک گل نمیگویم
گلی کز بوسه صد خزان جان داشت
گل زیبای سوسن بود
گل من بود, گل من بود.
ای جان غم گرفته, بگو, دور از آن نگاه
در چشمه کدام تبسم بجویمت ؟

ای عشق بخون با من تو خلوت این شبهام
تو ساحل آرومی من موج پریشونم
راز دل دریا رو میدونی و میدونم
وقتی من کنار تو گل میشینم
دنیا واسه دل من کوچیک میشه
خودمو رو عرش اعلا میبینم
مگر تو را از نسیم بهار ساخته اند
به احتیاط رو اکنون که آیینه شکستی
پرسید: بخاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد بخاطر تو با یک بغض غمگین گفتم بخاطر هیچ چیز.
از او پرسیدم: تو بخاطر کی زنده هستی؟
در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، گفت:
بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زنده است.
آن را به درگاه تو جوینده ام هنوز
دل به ستمگری دهی تا که دهد سزای تو

میرم از زندگیت
چشمت روشن میرم!
شاید این اشتباهه
نمیدونم ، الان نمیدونم.
تو هم کمی تنها باش
درد تنهایی رو شاید بفهمی
دیگه منتظر من نباش
دونبال چاره ای برای خودم هستم!
خداحافظ عشقم
خداحافظ تو
ساده و به همین سادگی از زندگیت گذشتم
How can you just say that you love me yet to leave you alone
You said these walls were here to protect us, but it's still not a home
All these questions that are burning inside with answers I'll never know
'Cause you're the only one who knows how you feel, but you're not letting me know
What is it, love
Can I help you
I see where this has gone and what it's coming to
I look to you
Enough
[Chorus:]
I can't believe this is me
Where I can touch and not feel you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
You know you owe it to me
How can you think we don't need you
I'm tired of running away from my fear and the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving
Sitting here inside an empty room that was filled with us
Only boxes to define what was left of what we used to call love
It's sad that after all of this time, you have nothing to say
Ooh, and the only thing that you could've done, you choose to walk away
I'm thankful, love
I don't hate you
'Cause I'd rather live and know than what you put me through
I needed you
Somehow
I can't believe this is me
Where I can touch and not feel you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
How could you do this to me
How could you think we don't need you
I'm tired of running away from the fear and the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving
I can't believe this is me
I wasn't wont to believe you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
How could you do this to me
How could you think we don't need you
I'm tired of running away from my fear of the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving
text Ref: ©2007 LyricsOnDemand.com
عشق و دیوانگی هست
رنگ و جدایی هم هست
من وعشق و تو و بهانه هم هست.
عشق خط رهنما
عشق خط آسمان
عشق خط کهکشان
عشق خط تو
عشق خط من
They say love is just a game
They say time can heal the pain
Sometimes you win, sometimes you lose
And i gess its just a fool
I keep holding on to you
I told you onec you were the one
You know that i die for you
Oh i will hurts to see you go
Oh this time you should know
I won't try to stop you
Dont you forget about me baby
Dont you forget about me now
Some day you'll turn around and ask me, why did i let you go
So you try to freak a smile
You dont wanna break my heart
I can see that you're afraid
But baby its to late
Coz i'm already dying
Dont you forget about me baby
Dont you forget about me now
Some day you'll turn around and ask me, why did i let you go
گذر رنگ تقدیر من است,
همین امشب وقت سفر است,
وقت بستن کوله بار است!
نگران خیابانهای تاریک مباش,
راه برایم روشن است!
باور کن بیدارم, بیدار بیدار!!
دگر کابوس زیبا نمیخواهم,
که در جان و دلم نقش بست
اما با من نپیوست
نمی خواهم!
چرا چهره ات بی رنگ شد؟
دلت را با تمام وجود میخوانم!! میدانم، چه در دل داری!
ولی میبینی
میبینی که او خوابیده است
همین حالا وقت رفتن است,
سکوت و تنهایی
اخرین هدیه ام برای اوست...
