برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...

Playground school bell rings again
Rain clouds come to play again
?Has no one told you she's not breathing
Hello I am your mind giving you someone to talk to
Hello

If I smile and don't believe
Soon I know I'll wake from this dream
Don't try to fix me, I'm not broken
Hello I'm the lie living for you so you can hide
Don't cry

Suddenly I know I'm not sleeping
Hello I'm still here 
All that's left of yesterday

http://lyricskid.com


برچسب‌ها:
Evanescence
+ پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین

Catch me as I fall

Say you're here and it's all over now
Speaking to the atmosphere
No one's here and I fall into myself
This truth drives me
Into madness
I know I can stop the pain
If I will it all away

Don't turn away
(Don't give in to the pain)
Don't try to hide
(Though they're screaming your name)
Don't close your eyes
(God knows what lies behind them)
Don't turn out the light
(Never sleep never die)

I'm frightened by what I see
But somehow I know
That there's much more to come
Immobilized by my fear
And soon to be
Blinded by tears
I can stop the pain 
If I will it all away

 

Fallen angels at my feet
Whispered voices at my ear
Death before my eyes
Lying next to me I fear
She beckons me
Shall I give in
Upon my end shall I begin
Forsaking all I've fallen for 
I rise to meet the end



برچسب‌ها:
Evanescence
+ پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
گفتم که ای غزال چرا ناز می کنی؟

هر دم نوای مختلفی ساز می کنی؟

گفتا به درب خانه ات از کس نکوفت مشت

روی سکوت محض تو در باز می کنی ؟!!!


برچسب‌ها:
کارو
+ پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
پرسیدم از سرشک, که «سرچشمه» ات کجاست ؟

نالیدو گفت: « سر » ر کجا « چشمه » ز کجاست !

لبخند ندیده ی قلبم که پیش عشق:

هر وقت دم ز خنده زدم , گفت نابجاست.


برچسب‌ها:
کارو
+ پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
عشق ها ! ای خاطرات ... ای آرزوهای جوانی!

اشک ها ! فریاد ها , ای نغمه های زندگانی!

سوز ها... افسانه ها... ای ناله های آسمانی

دستتان را میفشازم با دو دست استخوانی!

آخر... امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی

هرچه کردم یا نکردم, هر چه بودم در گذشته

گرچه پود از تار دل, تار دل از پودم گسسته

عذر میخواهم کنون و با تنی در هم شکسته

میخرم با سینه تا دامان یارم را بگیرم

آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم


برچسب‌ها:
کارو
+ پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین |
آدمک آخر دنیاست بخند ،

 آدمک مرگ همین جاست بخند ،

آن خدایی که تو بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ،

 دستخطی که تو را عاشق کرد شوخییه کاغذ ماست بخند ،

 فکر کن که درد تو ارزشمند است ، فکر کن گریه چه زیباست بخند ،

 صبح فردا به شبت نیست که نیست ، تازه ا نگار که فرداست بخند

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
گل سرخی به او دادم , گل زردی به من داد...!

برای یک لحظه نتمام قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری ؟!

گفت: نه باور کن , نه! ولی چون واقعا تو را دوست دارم ,

 نمی خواهم پس از آن که کام از من گرفتی

برای پیدا کردن گل زرد , زحمتی بخود هموار کنی...


برچسب‌ها:
کارو
+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
الا ای رهگذر! منگر! چنین بیگانه بر گورم!

چه میخواهی ؟ چه می جویی, در این کاشانه عورم ؟

چه سان گویم؟ چه سان گویم ؟ حدیث قلب رنجورم!!

از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن

نمیدانی! چه میدانی, که آخر چیست منظورم؟

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم!

کجا می خواستم مردن! حقیقت کرد مجبورم!

چه شبها تا سحر عریان, بسوز فقر لرزیدم.


برچسب‌ها:
کارو
+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین |
در آن شبهای تنهایی ,

  در آن تاریکی و وحشت ,

در آن بی مهری غمگین,

 در آن اندوه, در آن غربت, گلی زیبا تر از یک بوستان لاله

گلی خوشبو تر از شبهای مهتابی

گل صحرای بیتابی

گمان کردم کردم که او هرگز نمی میرد

دو دست پر فریب دشمنی او را از دست من نمیگیرد

ندانستم که با من نیست

ندانستم خزان دارد

ندانستم دلی با دگران دارد

گل خوشبوی من چندی

برایم عطر پاشی کرد, برایم دلربایی کرد

ولی افسوس...

بهارش عاقبت سر شد

پیش چشمهای اشکبار من

گل زیبای من پژمرد

من از پژمردن یک گل نمیگویم

گلی کز بوسه صد خزان جان داشت

گل زیبای سوسن بود

گل من بود, گل من بود.

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
در سینه کدام محبت بجویمت ؟!

ای جان غم گرفته, بگو, دور از آن نگاه

در چشمه کدام تبسم بجویمت ؟

 

http://www.iran-interlink.org/userfiles/Image/drowing%205.gif


برچسب‌ها:
فریدون مشیری
+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
آهنگ نگاه تو شد زمزمه رو لبهای من

ای عشق بخون با من تو خلوت این شبهام

تو ساحل آرومی  من موج پریشونم

راز دل دریا رو میدونی و میدونم 



برچسب‌ها:
فرمان فتحعلیان
+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
وقتی دستاتو تو دستام میگیرم

وقتی من کنار تو گل میشینم

دنیا واسه دل من کوچیک میشه

خودمو رو عرش اعلا میبینم


برچسب‌ها:
فرمان فتحعلیان
+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
  به هیچ حیله به آغوش نمیایی

مگر تو را از نسیم بهار ساخته اند 

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت

به احتیاط رو اکنون که آیینه شکستی

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم و بگم بخاطر تو، بهش گفتم بخاطر هیچکس.

پرسید: بخاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد بخاطر تو با یک بغض غمگین گفتم بخاطر هیچ چیز.

از او پرسیدم: تو بخاطر کی زنده هستی؟
در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، گفت:
بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زنده است.

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین |
با یک نگاه دل را تو بردی و هنوز

آن را به درگاه تو جوینده ام هنوز

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
همه شب دعا کنم که به روز من شوی

دل به ستمگری دهی تا که دهد سزای تو

http://www.ghasedakonline.com/images/issue17/a8_mast.jpg

+ چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین

میرم از زندگیت

چشمت روشن میرم!

شاید این اشتباهه

نمیدونم ، الان نمیدونم.

تو هم کمی تنها باش

درد تنهایی رو شاید بفهمی

دیگه منتظر من نباش

دونبال چاره ای برای خودم هستم!

 

خداحافظ عشقم

خداحافظ تو

ساده و به همین سادگی از زندگیت گذشتم

+ سه شنبه ششم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین

How can you just say that you love me yet to leave you alone
You said these walls were here to protect us, but it's still not a home
All these questions that are burning inside with answers I'll never know
'Cause you're the only one who knows how you feel, but you're not letting me know

What is it, love
Can I help you
I see where this has gone and what it's coming to
I look to you
Enough

[Chorus:]
I can't believe this is me
Where I can touch and not feel you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
You know you owe it to me
How can you think we don't need you
I'm tired of running away from my fear and the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving

Sitting here inside an empty room that was filled with us
Only boxes to define what was left of what we used to call love
It's sad that after all of this time, you have nothing to say
Ooh, and the only thing that you could've done, you choose to walk away

I'm thankful, love
I don't hate you
'Cause I'd rather live and know than what you put me through
I needed you
Somehow

I can't believe this is me
Where I can touch and not feel you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
How could you do this to me
How could you think we don't need you
I'm tired of running away from the fear and the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving

I can't believe this is me
I wasn't wont to believe you
I feel I'm lost in a dream
Between what is and what seems
Having to face not to need you
How could you do this to me
How could you think we don't need you
I'm tired of running away from my fear of the day
That our life has no meaning
Without a word or a reason
Like a coward, you're leaving

text Ref: ©2007 LyricsOnDemand.com


برچسب‌ها:
Jennifer Lopez
+ دوشنبه پنجم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
تا آدم و دنیا یی هست

عشق و دیوانگی هست

رنگ و جدایی هم هست

من وعشق و تو و بهانه هم هست. 

+ شنبه سوم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
عشق خط دل نما

عشق خط رهنما

عشق خط آسمان

عشق خط کهکشان

عشق خط تو

عشق خط من

 

عشق

+ شنبه سوم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین

They say love is just a game
They say time can heal the pain
Sometimes you win, sometimes you lose
And i gess its just a fool
I keep holding on to you

I told you onec you were the one
You know that i die for you
Oh i will hurts to see you go
Oh this time you should know
I won't try to stop you

Dont you forget about me baby

Dont you forget about me now
Some day you'll turn around and ask me, why did i let you go

So you try to freak a smile
You dont wanna break my heart
I can see that you're afraid
But baby its to late
Coz i'm already dying

Dont you forget about me baby
Dont you forget about me now
Some day you'll turn around and ask me, why did i let you go


برچسب‌ها:
Enrique Iglesias
+ شنبه سوم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین
ساقی من جام را پر کن,

گذر رنگ تقدیر من است,

 همین امشب وقت سفر است,

 وقت بستن کوله بار است!

نگران خیابانهای تاریک مباش,

راه برایم روشن است!

باور کن بیدارم, بیدار بیدار!!

 

دگر کابوس زیبا نمیخواهم,

که در جان و دلم نقش بست

 اما با من نپیوست

نمی خواهم!

 

  چرا چهره ات بی رنگ شد؟

 دلت را با تمام وجود میخوانم!!  میدانم، چه در دل داری!

 ولی میبینی

 میبینی که او خوابیده است

 همین حالا وقت رفتن است,

سکوت و تنهایی

 اخرین هدیه ام برای اوست...

 

http://www.hickerphoto.com/data/media/30/footprints_snow_T1688.jpg

+ جمعه دوم آذر ۱۳۸۶ زمستانی ترین