|
برای ارزوهایی که مردند... برای سکوت های کر کننده ام ... برای سکوت های سنگین تر از فریادم...
|
به جونه ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش . تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست دارم اینو بخدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پایه غمهات نمیموندم
واست اینهمه ترانه از تهه دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
داری آب میشی میمیری . اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم . تو کناره من نسوزی
از دلم نمیری عمرم . نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد
تو که تنها نمیمونی . منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگهدار اما دستامو رها کن
دسته تو اول عشقه . بسپرش به آخرین حرف
مردی که تشنه دیدار . واسه چشمات گریه میکرد
با غیر گشت و سوخت جانم از رشک
ای آه دل شکسته، کو تاثیرت؟
مریز دانه، که ما خود اسیر دام توایم
ز صید طایر بی بال و پر چه می خواهی؟
اثر ز ناله خونین دلان، گریزان است
ز ناله دل خونین، اثر چه می خواهی؟
به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوش
به خنده گفت: از این رهگذر چه می خواهی؟
چه پرسی از من مدهوش راز هستی را؟
ز مست بی خبر از خود، خبر چه می خواهی؟
نهاده ام سر تسلیم، زیر شمشیرت
بیار بر سرم، ای عشق هر چه می خواهی
کنون که بی هنران اند کعبه دل خلق
جو کعبه. حرمت اهل هنر چه می خواهی؟
به غیر آن که بیفتد ز چشمها چون اشک
به جلوه گاه خزف، از گهر چه می خواهی؟
رهی چه می طلبی نظم آبدار از من؟
به خشک سال ادب، شعر تر چه می خواهی؟
تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟
ز ناله سحر و گریه شبانه ما
چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه
جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما
نوای گرم نی ز فیض آتشین نفسی است
ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما
چنان زخاطر اهل جهان فراموشیم
که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما
به خنده رویی دشمن مخور فریب، رهی
که برق خنده زنان سوخت آشیانه ما
تو که دونستی مرد پیاده
جوونیشو به یه عشق تو داده
شنیدم گفتی از عاشقی سیرم
نگفتی با خودت یه وقت بمیرم
حالا ابر دل و از کی بگیرم
چرااز من گذشتی بی تفاوت
نه انگار عشقی بود نه روزگاری
نه پاییزو زمستون نه بهاری
چطور دلت امد تنهام بزاری
کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه...؟
شوم نا خوانده مهمانت چگونه...؟
تو معبود منی بگزار تا در دل بگیرم
پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم
تو دریای ومن تنها غریق مانده در باران
تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم
در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم
که شادم کن که سوز غم بایم از حض نهادند
تومی گفتی صدایم کن به روز سینه هر شب
صدایت می کنم اما رسی ایا به دادم
کمک کن تا ابد تنها به تو عا شق بمانم
به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم
پشت پا به رسم دنیا زدو رفت
زنده ها خیلی بهش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زدو رفت
هوای تازه می خواست
ولی آخرش تو غبارا زدو رفت
یه دفعه بچه شدو تنگ غروب
سنگ توی شیشیه ای فردا زدو رفت
حیونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زدو رفت
من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خسته ام
این تویی که میپرستم
سر سپرده تو هستم
اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشن
میگزرم از هرچه دارم اگه باشی عاشقه من
اگه زنجیره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند
مینویسم هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند
اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر
دله من داغه تو داره تا ابد تا روز آخر
من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خسته ام
این تویی که میپرستم
سر سپرده تو هستم
اگه با یه قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار
یا که وجود عاشقم را ببرن تا چوبه ی دار
اگه زندگیم فنا شه طعمه خشم خدا شه
یا که در حسرته عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبمو شکستی رفتی و از من گسستی
مهربون یا خود پرستی
هزچه هستی هکه هستی
من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خسته ام
این تویی که میپرستم
تو بتی من بت پرستم
دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه
وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین اهنگه
بی تو یک پرندهای اسیر بی پروازم
با تو امامیرسم به قله اوازم
اگه تا اخر این ترانه بامن باشی
واسه تو سقفی از اهنگ و صدا می سازم
بت یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره
نزا از نفس بیفتم توی تنها راه چاره
ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره
تو ای که عشقمو از نگاه من می خوانی
توی که تو تپش ترانه هام پنهونی
توی که هم نفس همیشه اوازی
توی که اخر قصه من و میدونی
اگه کوچه صدام یه کوچه باریکه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه
می دونم اخر قصه میرسی به داده من
لحظه یکی شدن تو ایینه ها نزدیکه
من از عشق من هستم
تو با من آشنا شو
بنفشه بنفشه ام
تو با من همصدا شو
غریبه آی غریبه آی غریبه
عجب چشمای تون عاشق فریبه
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ، ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا
بیا با ما
بیا با ما
در این دنیای نا هموار که میبارد به سر آوار
به حال خود من. نگذار
رهایم کن از این تکرار
بتو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروهی به مرهم
لحظه به لحظه عذابه
لحظه های منه بی تو
تجربه کردنه مرگه
زندگی کردنه بی تو
من که در درگریزم از من
بتو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
بتو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
هنوز غباره بارون رو گونه هات نشسته
چشمات دروغ نمیگن . به انتظار نشسته
یه سر سپرده میخوای وقتی که خواست بمیره ...
چشمات میگن نه عزیزم . نگو که غیر از اینه . نگو که غیر از اینه
یه سینه سوخته عاشق پیشه چشات نشسته
اونم یه روز یه دل داشت . اونم یه روز یه دل داشت
اما حالا شکسته
تا صبح برات شعرو غزل لالاییه عشق میخونم
چشماتو روهم بزار من اینجا بیدار میمونم
حافظه خواب تو میشیم
من و خدای خوب دل
چشماتو فردا میبینم
خوب بخوابی
شبت بخیر
دل و حرمت شکستی تو . اینه رسم وفا داری؟
دلم زخمیه دنیا بود خیال کردم وفا داری
دلم زخمیه دنیا بود خیال کردم وفا داری
از همون اول میدیدم که تو بغضه من نبودی
تو رو با خودم میدیدم امه تو یه سایه بودی
تو نگات عشقی ندیدم که بشه به خاطرش مرد
که با خودخواهیه محظت مثله زالو دلمو خورد
خسته نشو اگه تموم راه ها
پیشه تو و سادگیات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
از اینکه پا به پات بیان خسته شن
آخره خطه جاده های خسته ام
بگو چقد راه نرفته مونده
پشته دلت اگه به خون نشسته
چندتا ترانه ست که کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر
تنهاییتم بزار رو دوشت ببر
ترانه باش انوره آخره خط
به نقطه میرسی بیا سره خط
با کی ام با تو یه عاشق پیشه سر به هوا
با تو یه دیوننه ی بی سر و پا
با تو که هر چی دارم میکشم از دست توه
با تو که هرجا میرم مسیره دربسته توه
کی میخای دست از سره آبروی من برداری
کی میخای عقلی که دزدیدی سره جاش بزاری
کی میخای بزرگ بشی سنگین بشینی سره جات
سر براه بشی و دنیا رو نزاری زیره پات
آرزو بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بیتو مقصد خیلی دوره ، راهه عشفم بی عبوره
من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم
بدیات به جونه من ، شادیا پیشکشه دلت
همیشه شعر و صدام کم میاره تو گفتنت
اونو ارزون نکنی ، به قیمت جون بزارم
کاش میشد خنده هاتو گوشه گلدون بزارم
یه کلام ختم کلام ، بدجوری داغونم عزیز
حالا دستامو بگیر یا برگ عمرمو بریز
نه میتونم بگم برو ، نه میتونم بگم نرو
آخه من اینجام رو زمین ، تو اوجه اوجه آسمون
بیشتری از یه آرزو ، فراتر از یه خواستنی
عشقه تو تو جونه منه ، این عشق نا گسستنی
وقتیکه چشمات خیس شدن طهارت عشقو دیدم
زمزمه های قلبتو با گوشای دل شنیدم
یه سایه پا به پایه من ، به خوب و بد راضی شدی
با منه دیوونه ترین چه ساده همبازی شدی
Out of sight
Out of mind
Out of time
To decide
? Do we run
? Should I hide
For the rest
Of my life
? Can we fly
? Do I stay
We could lose
We could fail
In the moment
It takes
To make plans
Or mistakes
30minutes, a blink of an eye
30minutes to alter our lives
30minutes to make up my mind
30minutes to finally decide
30minutes to whisper your name
30minutes to shoulder the blame
30minutes of bliss, thirty lies
30minutes to finally decide
Carousels
In the sky
That we shape
With our eyes
Under shade
Silhouettes
Casting shade
Crying rain
? Can we fly
? Do I stay
We could lose
We could fail
Either way
Options change
Changes fail
Trains derail
To decide
To decide, to decide, to decide
